فقط برا دلتنگیام
حرف دل
سر شار ازعشق شوى و سرشك تا سراج راه شوى و سرور بمانى . آنگاه سروش آسمانى را به سرور ، در دل مى شنوى سپس سزاوار پرستيدن اگر سفال تَنَت را در راه دوست بشكنى ! آنگاه مى رسى به ))ت(( ))ت (( يعنى تبارك الله به سويت مى نگرد ! اگر تباه كنى نفست را سپس تاراج رفتن دلت را با كجاوه عشق شاهد باشى . اگر تجسم عينى عاشق شوى تپش دلت را مى شنوى كه تمثيل عشق شدى ! سپس مى رسى به ))د (( همان كه : داغ درد و دريغ بر پيشانى دل دارد، از دورى دلبر! اگر حضرت عشق دستى بر دلت كشيد . درخشش نور را در دل مى بينى ! سپس دف زنان و سماع كنان به ديار دلبر كه همان دهكده دلداگي است ، گام مي گذاري! آنگاه مى رسى به ))الف(( قامت دوست : در اين لحظه بايد با اخلاص احرام بپوشى ! و اعتكاف پيش گيرى آنگاه حضرت عشق اجابتت مى كند و اين لطيف ترين اجر توست ! سپس اِنجيل به دست مى نشينى و افطار خود را با يك لقمه اغماض باز مى كنى . وقتى رسيدى به((ش(( يعنى نيمه راه را آمدى ، آن زمان است كه ، شاهد شِكَر دهان و شاعر شِكَر گفتارى مى شوى و شاكر به در گاهش و شايسته زيستن با عشق اگر شتابناك و شوقمند در تعالى روح بكوشى . و شراب بى خويشى را نوش كنى و شرح دلدادگى خود را بيان كه 

