فقط برا دلتنگیام
حرف دل
شرط عاشقى همين است ! سپس مى بويى ، شميم شوق ناك عشق را و دلت ، شرحه شرحه مى گردد، در شوق ديدار دلبر. در اين لحظه است كه ، شبيه حضرت عشق مى شوى ! دوباره مى رسى به ))ت(( از آن رد شو كه قبلا" برايت گفته ام ، ولى ))ت((آمده است كه به تو بگويد : با توكل تلاش كن! ولى تسليم باش ! بالاخره مى رسى به آخر كار يعنى ))ن(( ، تا دوست داشتن ! كامل شود. در اينجا اگر ، نادم باشى از لغزشهايت ناجى خواهد آمد، يعنى، نور نجات بخش سپس نكهت شبنم و پاكي را مي بويي ! و نگاهبان حضرت عشق مى شوى و عمرى به ، نيايش يارى مى پردازى و آنگاه نديم عشق مى شوى و در آخر جوهر هستى را نوش مى كنى و همه وجودت حضور سبز او مى گردد ولا غير ! دل لحظه اى سكوت كرد و روى به عقل كرد و گفت : اينجا خلوت خاص حق است ، ديگر جاى تو نيست ! ديگر تو، توان فهميدن ، حتى شنيدن آن را ندارى . بايد بروى دنبال كارت ، پى همان استدلال هاى چوبين ! عقل با دلخورى سر به پائين انداخت و در حالى كه انگشت حيرت به دندان مى گزيد رفت تا در بستر زمين ، يقه يك فيلسوف نهيليسم را بگيرد! دل طربناك و ترانه خوان به سوى ))پژواك رنگين كمان (( پر گشود تا بر سرسفره دوست، نور نوش كند! 

