تبليغاتX
فقط برا دلتنگیام - جدال عقل و دل 3


فقط برا دلتنگیام

حرف دل

شرط عاشقى همين است !

سپس مى بويى ،

شميم شوق ناك عشق را

و دلت ، شرحه شرحه مى گردد،

در شوق ديدار دلبر.

در اين لحظه است كه ، شبيه حضرت عشق مى شوى !

دوباره مى رسى به ))ت(( از آن رد شو كه قبلا" برايت گفته ام ، ولى ))ت((آمده است كه به تو بگويد :

با

توكل

تلاش كن!

ولى

تسليم باش !

بالاخره مى رسى به آخر كار يعنى ))ن(( ، تا دوست داشتن ! كامل شود.

در اينجا اگر ،

نادم باشى از لغزشهايت

ناجى خواهد آمد، يعنى،

نور نجات بخش

سپس

نكهت شبنم و پاكي را مي بويي !

و

نگاهبان حضرت عشق مى شوى و عمرى به ،

نيايش يارى مى پردازى و آنگاه

نديم عشق مى شوى و در آخر جوهر هستى را

نوش مى كنى و همه وجودت حضور سبز او مى گردد ولا غير !

دل لحظه اى سكوت كرد و روى به عقل كرد و گفت :

اينجا خلوت خاص حق است ، ديگر جاى تو نيست !

ديگر تو، توان فهميدن ، حتى شنيدن آن را ندارى .

بايد بروى دنبال كارت ، پى همان استدلال هاى چوبين !

عقل با دلخورى سر به پائين انداخت و در حالى كه انگشت حيرت به دندان مى گزيد رفت تا در بستر زمين ، يقه يك فيلسوف نهيليسم را بگيرد!

دل طربناك و ترانه خوان به سوى ))پژواك رنگين كمان (( پر گشود تا بر سرسفره دوست، نور نوش كند!

 

                   

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387| ساعت 11:30| توسط نسیم| |