تبليغاتX
فقط برا دلتنگیام


فقط برا دلتنگیام

حرف دل

                تقدیم به همه ی هموطنای عزیزم

 قايقي خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دورخواهم شداز اين خاك غريب

كه درآن هيچكسي نيست كه در بيشه ي عشق

قهرمانان را بيدار كند

قايق از تورتهي

ودل از آرزوي مرواريد

همچنان خواهم راند

نه به آبي ها دل خواهم بست

نه به دريا

پرياني كه سر ازآب بدرمي آرند

ودرآن تابش تنهايي ماهي گيران

ميفشانندفسون از سرگيسوهاشون

همچنان خواهم راند

همچنان خواهم خواند:

دور بايد شد ، دور

مردآن شهر اساطير نداشت

زن آن شهر به سرشاري يك خوشه ي انگور نبود

هيچ آيينه ي تالاري ،سرخوشي ها را تكرار نكرد

چاله آبي حتي ، مشعلي را ننمود

دور بايدشد، دور

شب سرودش را خواند

نوبت پنجره هاست

همچنان خواهم خواند

همچنان خواهم راند

پشت درياها شهري است

كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است

بام ها جاي كبوترهايي است كه به فواره ي هوش بشري مي نگرند

دست هركودك ده ساله ي شهر شاخه ي معرفتي است

مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند

كه به يك شعله ، به يك خواب لطيف

خاك موسيقي احساس ترا مي شنود

وصداي پرمرغان اساطير مي آيد در باد

پشت درياها شهري است

كه در آن وسعت خورشيد به اندازه ي چشمان سحرخيزان است

شاعران وارث آب و خرد و روشني اند

پشت درياها شهري است

قايقي بايد ساخت

          

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387| ساعت 15:43| توسط نسیم| |